ناصر الدين شاه قاجار
26
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
كه مىرفتيم باغ شاه مىآيد ، خيلى باد بدى و اسباب كثافت « 17 » بود حقيقت باد طورى اذيت كرد كه نگذارد گردش كنيم ، جلال الدوله را هم آورديم توى باغ ، لابدا رفتيم توى عمارات درها را بسته ، چاى و عصرانه خورديم و قدرى نشسته دوباره آمديم توى باغ باز همينطور باد مىآمد ، توى اين باد چهار شيشه عكس هم از زنها و مردم انداختيم ، عرق كردم ، انيس الدوله هم از عقب آمد ، بعد رفتيم پارك . جلال الملك پاركى دارد پهلوى پارك ظل السلطان آب آنجا را ظل السلطان مىدهد وسط باغش كلاه فرنگى ساخته است ، بد جائى نيست ، قدرى توى اطاق نشستيم ، مجد الدوله ، اكبرى ، بچههاى « 18 » جلال الملك بودند ، از آنجا برخاسته سوار شده آمديم منزل ، يك روز هم رفتيم سلطنتآباد ، توى باغ خيلى گردش كرديم . سواره ، شكوفه آلوبالو ، ارغوان ، شكوفه سيب ، شكوفه گلابى همه باز شده بود ، خيلى صفا داشت نهار خورديم و دو ساعت بغروب مانده آمديم شهر ، در سلطنتآباد هم باد مىآمد ، بطوريكه كم مانده بود درختها را از زمين كنده بسر آدم بزند . دوشنبه 13 عيد نوروز 29 شهر رجب : امروز سيزدهم است ، صبح برخاستم ، هوا آفتاب بود ، اما باد مثل هر روز در كمال سختى و تندى ميامد ، سوار شده رفتيم دوشانتپه ، خيابان سبز شده بود [ 7 ] ، نهايت صفا را داشت ، جمعيت زياد هم از مرد و زن به قدر ده هزار نفر بودند و ميرفتند دوشانتپه ، رفتيم بالاى كوه ، نهار خورديم ، امين حضور و ساير پيشخدمتها اغلب بودند ، باد هم در كمال سختى و تندى مىآمد ، طورى كه روى آن ماهتابى كه به پائين نگاه مىكرد ، نمىشد از شدت باد ايستاد ، آدم را بلند كرده مىانداخت پائين ، سه چهار نفر مرا نگاهداشته بودند ، پائين را تماشا مىكرديم ، دستههائيكه بايد مىزدند و مىخواندند به اختلاف آمدند و رفتند خيلى جمعيت توى باغ و صحرا بود در اين بينها هم دو سه پاكت كهنه امين السلطان كه پيش من مانده بود خوانديم و جواب داديم بعد سه ساعت به غروب مانده سوار شده آمديم خانه مخبر الدوله ، خود مخبر الدوله ، برادر و پسرهايش بودند قدرى گردش كرده نشستيم و صحبت كرديم ، امين السلطان آمد ، بعد رفتيم اندرون ، دختر وليعهد كه زن پسر مخبر الدوله است قدرى هم آنجا ايستاده آمديم بيرون ، پياده رفتيم لالهزار ، امين السلطان ، امين حضور ، حكيم الممالك ، امين السلطنه ، اغلب پيشخدمتها بودند ، وارد
--> ( 17 ) . اصل : كسافت ( 18 ) . اصل : بچهاى